بي خيال

- اگه يه بار همه 20 واحد رو توي يه ترم افتادين: بي خيالش
- اگه شما رو با نمره 11.99مشروط كردن: خوب... شده ديگه
- اگه استاد مي‌خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم: بگه
- اگه يه دفعه‌هارد ۱۲0 گيگابايت شما هاپولي‌هاپو شد: پيش مياد ديگه
- اگه سر مراسم خواستگاري، همونجا، عروس خانوم گفت نه: ايشاالله خوشبخت بشه
- اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما: مسئله‌اي نيست
- اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6، ساعت 7 رفتين سر كار: دقيقا رفتين سر كار
- اگه كفشي كه امروز واكس زدين رو، همه لگد مي‌كنن: تعجبي نداره
- اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين: مباركه، عروسي رو كه نمي‌شه نرفت
- اگه کار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي‌زنين: اينجوري هم يه صفايي داره
- اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده: حتما حكمتي توي اون بوده
- اگه بعد از 3ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعت 500 تومن وصل شده بودين: مهم نيست
- اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن: لبخند بزنين
- اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر‌گيري بلد نبودين: خودتون رو نبازين
- اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده: عيبي نداره بابا
- اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا" كنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو كرد، شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد، و بعد خيلي آروم زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد... نه! اين يكي رو شرمنده. آدميزاد هم يه تحملي داره !

باید که شیوه سخنم را عوض کنم - از ناصر فیض

 باید که شیو ه ی سخنم را عوض کنم
شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم

گاهی برای خواندن یک شعر لازم است
روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام
آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم

در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم
اینبار شکل در زدنم را عوض کنم

وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من
وقت است قیچی چمنم را عوض کنم

پیراهنی به غیر غزل نیست در برم
گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم

دستی به جام باده و دستی به زلف يار
پس من چگونه پيرهنم را عوض کنم؟

شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود
با ید تما م آنچه منم را عوض کنم

دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست
روزی که شیوه ی سخنم را عوض کنم

باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش
جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم

مرگا به من! که با پر طاووس عالمی
یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند!
باید چراغ مه شکنم را عوض کنم

عمری به راه نوبت ماشین نشسته ام
امروز می روم لگنم را عوض کنم

تا شاید اتفاق نیفتد از اين به بعد
روزی هزار بار فنم را عوض کنم

با من برادران زنم خو ب نیستند

باید برادران زنم را عوض کنم!

دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟
یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم

ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار
مجبور مي شوم کفنم را عوض کنم

تاریخچه مهریه



عصر شكار: 20 كیلو گوشت دایناسور، 40 كیلو گوشت اژدها.

نتیجه: دایناسورها منقرض شدند

عصر كشاورزی: 24 دست تبر سنگی، 24 دست تیغه و داس جنگی. 
نتيجه : افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم ها

عصر فلز: 70 ورقه مسی، 50 تا خنجر مفرغی و سرگرز آهنی. 
نتیجه: افزایش شکستگی سر مردان به دلیل تماس با گرز آهنی

عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم 
نتیجه: کمبود آب و جیره بندی شدن آب

عصر صنعت: 1 میلیون پول، 14 سكه طلا، یك اتومبیل و هرچی که با ص شروع میشد 
نتیجه: بنا به درخواست آقایان تولید ژیان آغاز شد

عصر كامپیوتر: هم وزن عروس خانم سكه طلا!!! 
نتیجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است


نتیجه گیری کلی :

عامل اصلی انقراض دایناسور ها== >عروس ها

عامل اصلی کشته شدن مردها== > عروس ها

عامل اصلی ناقص شدن مردها== > عروس ها

عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها== > عروس ها

عامل اصلي افزایش ماشین های فرسوده در سطح شهر== > عروس ها

عامل اصلی افزایش چاقی و افزایش بیماری ها== >عروس ها

لازم به ذکر است که تمام موارد بالایی کاملا جنبه شوخی داشته است . با آرزوی خوشبختی تمام زوج های جوان

مشاعره شخصیت‌های سیاسی کشور/ طنز

علی‌اکبر محرابیان
حافظم در محفلی دردی کشم در مجلسی
بنگر این شوخی که من با خلق صنعت می‌کنم

محمدرضا رحیمی
گنج قارون نمی‌خوام
مال فراوون نمی‌خوام

کامران دانشجو
نمره بیست کلاسو نمی‌خوام
بهترین هوش و حواسو نمی‌خوام

محمدرضا باهنر 
هنر نزد ایرانیان است و بس
بدین‌ بوم و برزنده یک تن مباد

محمدباقر قالیباف

مُوره میبینی که شر و با صفایُم

بچه‌ محله امام رضایُم

زلزله‌یُم حادثه‌یُم بلایُم

بچه محله امام‌رضایُم


اکبر هاشمی‌رفسنجانی 
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هرکجا هستم

مرضیه وحیددستجردی
زن خوب فرمانبر پارسا
کند مرد درویش را پادشا

محمد عباسی - وزیر تعاون
اگر خواهی شود ایران چو ژاپن
تعاون کن تعاون کن تعاون

علی لاریجانی 
حبر مقدونیه می‌گفت بقر بقراط است
نه که سقراط سقر نیست، سقر سقراط است
دیک در منظر بدخواه غراب البین است
حبر مقدونیه در عکا ذوالقرنین است

وزیر کشور 
در این چمن گل بی‌خار کس نمی‌چیند
چراغ «مصطفوی» با شرار بولهبی ست

محمدجواد لاریجانی 
راه پنهانی میخانه نداند همه‌کس
جز من و زاهد و شیخ و دوسه رسوای دگر

اسفندیار رحیم‌مشایی
چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

منوچهر متکی 
اگر راست می‌خواهی از من شنو
جهاندیده بسیار گوید دروغ

وزیر دادگستری
تا نباشد چوب تر
فرمان نگیرد گاو خر

حمید بهبهانی
زهشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد
بزن بر طبل بی‌عاری که آن هم عالمی دارد

صادق محصولی
هنگام تنگ‌دستی در عیش کوش و مستی
کین کیمیای هستی قارون کند گدا را

وزیر نفت
رفت نفت و رفت نفت و رفت نفت
نفت رفت و نفت رفت و نفت رفت

خاتمی
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی

وزیر ارتباطات
گوشی رو وردار تا صدات یه ذره آرومم کنه
این نفسای آخر دلم داره جون می‌کنه

محسن رضایی
حسنت به اتفاق «فلاکت» جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت

خواستگاري خر


خری آمد به سوی مادر خویش
بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری
اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل
یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد
کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش
یه افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله
همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید
وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی
به عقد ایشان در نمایید
یکی از حاضرین گفتا به خنده
عروس خانم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر بپرسید
که خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند
به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی
برای این دو خر در زندگانی